این گزارشی از مشاهدات خبرنگار انصاف نیوز است از مقابل مرکز پزشکی قانونی در کهریزک و سالن عروجیان بهشت‌زهرای تهران در فاصله ساعت ۱ تا ۴ بعد از ظهر سه شنبه ۲۳ دی ماه ۱۴۰۴.

 بعدازظهر سه‌شنبه است؛ حدود ۵۰ نفر مقابل در مرکز پزشکی قانونی کهریزک ایستاده‌اند. توجه مرد و زن معطوف ورودی خروجی ساختمان است.

روی در ماشین‌رو، بنری نصب شده که پس از تسلیت به خانواده‌ی متوفیان، نکاتی را تذکر می‌دهد؛ از جمله این‌که جسد تنها به بستگان درجه اول (پدر، مادر، همسر، فرزند یا خواهر و برادر) تحویل می‌شود.

نکته‌ی بعدی این است که جسدی به این مرکز منتقل نمی‌شود جز آن‌که کالبدشکافی شده باشد. روی بنر قید شده که متقاضی پس از پرداخت هزینه، روال اداری را به چه ترتیب طی کنند. تذکر دیگر درباره‌ی این است که اگر خانواده‌ی متوفی خواهان گزارش اسلحه‌شناسی باشند، باید منتظر تیم پلیس آگاهی باشند و این انتظار هم زمان مشخصی ندارد.

حفاظ آکاردئونی در ورودی پزشکی قانونی کهریزک کشیده شده اما نه تا انتها؛ به اندازه یک بدن باز مانده که ماموری چهارشانه پرش کرده است. مامور لباس شخصی به تن دارد و ماسک زده و اجازه نمی‌دهد کسی داخل شود.

می‌گوید: «فقط بستگان درجه یک؛ اگر مدرک شناسایی دارید، بیایید جلو.»
هر کس تازه می‌رسد به مقابل در می‌رود و همان را می‌شنود که بقیه شنیده‌اند.

برای ورود به محوطه باید شناسنامه یا کارت ملی متوفی همراه مراجعه‌کننده باشد و کارت شناسایی خودش اثبات کند از بستگان درجه اول صاحب شناسنامه است.

هفت هشت متر پایین‌تر، روی صندلی سیمانی دو زن نشسته‌اند و مویه می‌کنند. هر از گاه مردی به آن جمع افزوده می‌شود و باز صدای ناله و گریه بلند می‌شود.

پزشکی قانونی کهریزک در همسایگی کلانتری کهریزک است و در این حد فاصل، چند مامور یگان ویژه ایستاده‌اند.

روی در فلزی ورودی، با فاصله از بنر، چربی جای دست‌ها نشان می‌دهد پیش‌تر مقابل ساختمان ازدحام شده است؛ این را از حجم ته سیگارها و ماسک‌های بر زمین ریخته هم می‌شود فهمید. نشانه‌ی دیگر این است که شیشه‌ی یکی از پنجره‌های نگهبانی هم شکسته است و خرده‌شیشه‌ها پایین پنجره باقی است.

هر بار که در باز می‌شود، همه‌ی سرها به آن سمت می‌چرخد. پیرمردی بیرون می‌آید که چشم‌های سرخش خبر می‌دهد چه دیده است. چند لحظه‌ای بیشتر طول نمی‌کشد که چند نفر از اقوام پیرمرد دورش را می‌گیرند. پچ‌پچ‌های پیرمرد که تمام می‌شود، انگار تازه مطمئن می‌شوند که عزیزی از دست داده‌اند. صدای گریه بلند می‌شود.

مرد جوانی از راه می‌رسد؛ کاغذی تا شده در دست دارد که به نظر می‌رسد کپی سیاه و سفید یک عکس است. به مقابل در می‌رود و چند لحظه بعد، موبایلش را تحویل همراهانش می‌دهد و داخل می‌شود.

زنی میان‌سال هم که تازه رسیده به مقابل در می‌رود تا وارد شود. معلوم نیست که چه می‌گوید اما چند لحظه بعد با دستان لرزانش گوشی را مقابل چشم مامور می‌گیرد و مجاز می‌شود به ورود.

پلیسی که پشت مامور مقابل در ایستاده و لباس رسمی بر تن دارد، کسی را صدا می‌زند و می‌پرسد چه کاری داری که این‌جا ایستاده‌ای؟ زن می‌گوید یکی از اقوام‌مان فوت کرده. پلیس می‌گوید خب این‌جا نمان؛ برو آن‌طرف و تاکید می‌کند: «برای خودتان دردسر درست نکنید».

چند دقیقه بعد، در باز می‌شود و مردی حدودا ۳۰ساله از پزشکی قانونی خارج می‌شود. چشم‌هایش دو دو می‌زند و دنبال آشنا می‌گردد و وقتی کسی را پیدا می‌کند فریاد می‌زند: عمو، خودش بود… گریه به مرد امان نمی‌دهد.

آرام‌تر که می‌شود برای عمویش توضیح می‌دهد که فلانی صبح زنگ زد و گفت من یک عکس دیدم که دل‌چرکینم کرده، برو کهریزک. آمدم این‌جا؛ خودش بود.

معلوم نیست عمو چه می‌پرسد که باز گریه مرد بالا می‌گیرد و توضیح می‌دهد که جسد را ندیده عکسی از صورت برادرش دیده که درون کاور سیاه بوده است و توضیح می‌دهد که باید برویم بهشت زهرا با این کد (که کف دستش نوشته) کارهایش را انجام دهیم.

سالن عروجیان بهشت زهرا

غسال‌خانه برای این ساعت از روز؛ حدود ۳ بعدازظهر شلوغ به نظر می‌رسد. صدای قرائت قرآن و هم‌همه جمعیت و مویه و جیغ و گریه مخلوط شده است.

مقابل بخش تحویل اجساد غسال‌خانه شلوغ است. اولین پیکر که بیرون می‌آید، زنی فریاد می‌زند «با غیرت، با غیرت» و این نشان می‌دهد متوفی از جانباختگان حوادث اخیر است. عکس متوفی را نوجوانی بلندقد بر سر دست گرفته است؛ صاحب عکس پسری است بیست و چند ساله از خانواده سادات.

پیکر را به سمت سالن قرائت نماز می‌برند و مردان و زنان گریان پشت پیکر حرکت می‌کنند. اغلب زن‌هایی که پشت این پیکر حرکت می‌کنند چادر به سر دارند.

چند دقیقه بعد، بستگان متوفی دیگری برای تحویل جسد فراخوانده می‌شوند. این پیکر که از غسال‌خانه بیرون می‌آید مرد و زن فریاد می‌زنند «با غیرت، با غیرت» و این فریاد با صدای «لااله الا الله» مخلوط می‌شود.

پیکر متعلق است به مردی سی و چند ساله. چند دختر نوجوان و جوان، بدون حجاب، پشت پیکر خودشان را می‌زنند و جیغ می‌کشند.

دختری جوان روی پیکر گل پرپر شده می‌ریزد.

جسد را در جایگاه می‌گذارند و نماز میت آغاز می‌شود. همین موقع یکی از همان دختران بی‌قرار هجوم می‌برد که بند کفن را باز کند که مردان همراه مانعش می‌شوند. همه این وقایع در پس‌زمینه‌ای از صدای بلند گریه و ناله زنان و مردان رخ می‌دهد.

یکی از بستگان همین متوفی، پسری چهارشانه که از سر انگشتان تا گردنش را تتو کرده و چشم‌هایش از شدت گریه به خط کشیده شبیه شده به خبرنگار انصاف نیوز می‌گوید: «ما هم چند روز سرگردان بودیم. رفتیم کهریزک، عکسش را شناسایی کردیم، بعد رفتیم بخش شهیدان، نمی‌دانم. بپرسی خودشان راهنمایی می‌کنند. آمدیم این‌جا کارهایش را کردیم…»

نمی‌داند جوان‌شان کجا کشته شده است اما می‌داند روز مرگش جمعه بوده است.

چند پیکر دیگر از بخش تغسیل ترخیص می‌شوند اما از تشییع و نماز میت خبری نیست. این‌ها پیکرهایی هستند که جواز دفن در شهرستان گرفته‌اند و به خانواده تحویل شده‌اند.

بیرون از سالن عروجیان، دست‌های زنی میان‌سال بر شانه دو مرد جوان است. زن رنگ بر چهره ندارد و پاهایش را روی زمین می‌کشد. دو زن دیگر که به نظر می‌رسد از اقوام همین خانواده‌اند، عقب‌تر از گروه حرکت می‌کنند تا اطلاعات‌شان را به  اشتراک بگذارند؛ «چند روزی گم شده بوده» و «تو کهریزک شناسایی می‌شه» و «…خانم تازه دیشب خبردار شده» و…

انتهای پیام



نیازمندی های اصفهان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *