بهروز مرادی، جامعه‌شناس دین، در کانال تلگرامی خود نوشت: «از میان ١٠ کشور دارای بیشترین رفاه ملّی، تنها دو کشور آلمان و هلند جزو باشگاه کشورهای غنی‌ساز اورانیوم می‌باشند. آن ٨ کشور دیگر، یعنی دانمارک، سوئیس، نروژ، سوئد، فنلاند، نیوزیلند، اتریش و ایسلند هیچکدام اورانیوم را غنی نمی‌کنند چه برسد به اینکه دارای تأسیسات اتمی باشند.

حتی آلمان و هلند نیز که اورانیوم را تنها برای مصارف پزشکی غنی می‌کنند، خیز بلندی برای حذف نیروگاه‌های اتمی خود برداشته‌اند.

قابل‌ توجه اینکه این رده‌بندی براساس دو شاخص معتبر جهانی لگاتوم رفاه جهانی (LPI) و توسعه‌ی انسانی (HDI) تعیین گردیده است.

شاخص اول شامل زیرشاخص‌های: سرمایه‌ی اجتماعی، آزادی فردی، حاکمیت قانون، کیفیت حکمرانی، شرایط اقتصادی، آموزش، سلامت، امنیت و صلح و محیط زیست، و شاخص دوم شامل زیرشاخص‌های: امید به زندگی، سطح سواد و تولید ناخالص داخلی سرانه می‌باشد.

این رتبه‌بندی به ما می‌گوید که غنی‌سازی اورانیوم هیچگونه رابطه‌ی معناداری با رفاه و توسعه‌یافتگی کشورها ندارد و حتی در یک تحلیل سختگیرانه می‌توان رابطه‌ی معکوس میان این دو متغیر را نتیجه گرفت، چراکه غنی‌سازی اورانیوم مورد استفاده در تأسیسات هسته‌ای برای مصارف نظامی می‌تواند موجب صرف هزینه‌های هنگفت و برباددادن بودجه‌ی ملّی و هدردادن همه‌ی آن سرمایه‌ای بشود که یک مملکت می‌تواند از آن برای توسعه‌ی کشور خود و به‌درآوردنِ مردم از زیر بار فلاکت و محرومیت استفاده کند.

تجدیدنظر در سیاست‌های دیرینه‌ای که در رفتار یک دولت طی دهه‌ها تبدیل به عادت شده‌اند، نیاز به شجاعت و خردورزی و دلسوزی ملّی و ملّی‌اندیشی دارد.

انقلابی که به هدف برون‌آوردنِ مستضعفان از تله‌ی استضعاف و محرومیت شکل گرفت، باید بتواند آن‌چنان از خِرد و شجاعت و ملّی‌اندیشی برخوردار باشد که رفتار آسیب‌زننده به منافع ملی و رفاه مردمی را ترک کند و کنار بگذارد.

سیاست غنی‌سازی اورانیوم به‌شدت نیازمند بررسی بنیادین و تجدیدنظر از سوی دولتی است که با وعده‌ی رفع تحریم‌ها بر سر کار آمده است و اکنون حتی توان تأمین نیازهای انرژیایی ملّتی با ملکی ثروتمند را ندارد.
این وعده با پافشاری بر عادتی دیرینه که سرمایه‌های هنگفتی را بر باد داده و عایدی خاصی حاصل نیاورده، هرگز محقق نمی‌گردد.

گره‌زدنِ موجودیتِ [دولت به معنای عام] با غنی‌سازی اورانیوم، براستی فاقد هرگونه توجیه عقلانی، در تضاد با منافع ملّی راهبردی و مانعی بر سر راه رفع استضعاف است.

پافشاری بر این سیاستِ راهبردیِ بحران‌آفرین، استضعاف را در جامعه هم ابقا نموده، هم شدت بخشیده و هم دامنه و گستره‌ی آن را وسعت بخشیده است.

به‌ همین‌ خاطر است که ادامه‌ی این سیاستِ بی‌حاصل در تضاد با هدف انقلاب که رفع محرومیت و استضعاف بود می‌باشد.

اکنون وقتِ وقتِ اتخاذ تصمیمی تاریخی برای توقف غنی‌سازی و افتادن در مسیر توسعه‌ی ایران و رفع محرومیت و استضعافِ توسعه‌یافته از ملتی است که زیر چرخ‌های ارابه‌ی سیاست‌های نادرست بحران‌زا در مسیر محرومیتی شدید قرار گرفته است.»

انتهای پیام



نیازمندی های اصفهان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *