علی نیلی، انصاف نیوز: رئیسجمهور پزشکیان در یکی از تندترین موضعگیریهای خود، با شدت و حدتی کمسابقه به نقد سخنانی پرداخته که حوادث دی ماه ۱۴۰۴ را به حاکمیت منتسب کرده است اما شاید لازم باشد دکتر پزشکیان از خود سوال کند چرا هر روایتی غیر از روایت رسمی، باورپذیرتر مینماید؟ این نوشته تلاش دارد به این سوال پرسیده نشده پاسخ دهد.
حوادث خونبار هجدهم و نوزدهم دی چنان وجدان جمعی جامعه ایرانی را آزرده که بیشتر از ۱ ماه است همه دربارهاش حرف میزنند و در این میان، رئیسجمهور پزشکیان هر چه از روزهای حادثه فاصله گرفتهایم، صریحتر و صمیمانهتر درباره فاجعه حرف زده است.
آقای پزشکیان در یکی از مهمترین موضعگیریهای خود، که به نظر میرسد در پاسخ به ادعاهای جناب شکوریراد است، با لحنی کم سابقه انتساب اتفاقات تلخ دی به حاکمیت را رد میکند اما شاید سوال اصلی که انتظار میرود رئیس جمهور به آن بیاندیشد، این باشد که چرا هر روایتی غیر از روایت رسمی نقل محافل خانوادگی و جمعهای اداری میشود؟ و چرا گزاره «کار، کار خودشونه» به این شدت کار میکند و حداقل برای بخشهای قابل اعتنایی از جامعه باورپذیر میشود؟
رئیسجمهور پزشکیان در پایان حرفهای خود خطاب به آنان که چنین ناروایی را به حاکمیت نسبت دادهاند، میگوید «انصاف هم خوب چیزیه» در حالیکه به نظر میرسد اینجا مساله «انصاف» نیست، بلکه «سازههای ذهنی» آحاد جامعه است که سبب میشود قرائت رسمی با همه فشار و حجم و مستندات مطرح شدهاش در این ۳۰ و چند روز، در مقابل یک فایل صوتی، قافیه را ببازد.
ضمن اینکه انصاف حکم میکند یادآوری کنیم اگر واکنش رئیسجمهور به آن فایل صوتی مشخص است، آنجا صحبت از «حاکمیت» نیست و اتفاقا آنچه این گفتهها را پربسامد کرده، اشاره به وضعیتی است که برای جامعه ناشناخته نیست.
واقعیت آن است که در طول سه چهار دهه گذشته، ذهنیتهایی در جامعه ایران با همه مختصات خود، شکل گرفته است که به گزارههایی شبیه «کار خودشونه» اعتبار میبخشد و اگر چنین نبود، چنان ادعایی مضحکه خاص و عام میشد و یا مسکوت میماند و فراموش میشد و اصلا نیاز نمییافت رئیسجمهور چنین شدید آن را محکوم و رد کند.
- سازه ذهنی غده سرطانی امنیت
وقتی در پاییز و زمستان ۱۳۷۷، خبر قتل دگراندیشان منتشر شد، این فقط رادیو بیبیسی بود که در برخی تحلیلهایش قتلها را به حکومت ایران منصوب میکرد.
آن روزها فقط یک سال و چند ماه از روی کار آمدن دولت اصلاحطلب سیدمحمد خاتمی میگذشت و در دلها امید به آینده ایران موج میزد.
خبر کشف عامل قتلها و سپس اطلاعیه وزارت اطلاعات که از کشف یک غده سرطانی در بدنه خود خبر داده و شجاعانه مسئولیت قتلها را پذیرفته بود، عموم جامعه را در بهت و حیرت فرو برد. همان زمان بود که به موازات اصرار قرائت رسمی به وقوع ۴ فقره قتل، دایره ظن جامعه بازهای از قتل دکتر کاظم سامی تا احمد میرعلایی را شامل میشد.
شاید اگر اهالی علوم انسانی و از جمله جامعهشناسان قدر میدیدند، میتوانستند نشانههایی از واگرایی بین جامعه و حکمرانی در بزنگاههای امنیتی مانند قتلهای زنجیرهای را نشان دهند و نسبت به ضعیفشدن اعتبار قرائت و روایت رسمی از حادثه هشدار دهند.
به هر روی، آن قتلها این سازه ذهنی را در بخشهایی از جامعه پدید آورد که کسانی در دستگاههای حاکمیتی، میتوانند بدون طی کردن مسیر قانون، آنچه «مصلحت» میبینند را به اجرا درآورند.
۲. سازه ذهنی عوامل خودسر از کوی دانشگاه تهران تا اسیدپاشی در اصفهان
پس از قتلهای زنجیرهای، سلسلهای از اتفاقات رخ داد که قرائت رسمی در نهایت همه آنان را به «عوامل خودسر» منتسب کرد. کما اینکه پیش از دولت خاتمی هم اتفاقاتی افتاده بود که کسی لازم نمیدید دربارهاش پاسخ دهد اما بعدها معلوم شد کار «عوامل خودسر» بوده است: حمله به تجمعات دانشجویی، حمله به کتابفروشی مرغ آمین، حمله به سینماها و پایین کشیدن فیلم آدم برفی، حمله به سخنرانیهای عبدالکریم سروش در چند دانشگاه و…
پس از دوم خرداد ۷۶ هم، حمله به کوی دانشگاه، ضرب و شتم وزیر کشور و وزیر ارشاد در نمازجمعه تهران، ماجرای خونین نشست تحکیم وحدت در خرم آباد، ترور سعید حجاریان، ماجرای حمله به خوابگاههای دانشجویان در سال ۱۳۸۲، قتلهای محفلی کرمان و اسیدپاشی به زنان در اصفهان همه و همه به نام عوامل خودسر فاکتور شد تا این سازه ذهنی در جامعه شکل بگیرد که کسانی در این کشور میتوانند خودسرانه هر کاری لازم میدانند انجام دهند و عجیب اینکه گرفتار نمیشوند و عجیبتر اینکه اگر گرفتار و محاکمه شوند، احکام نسبتا سبکی میگیرند.
۳. سازه ذهنی دروغپردازی بی حد و مرز
ماجرای ۳ روزه انکار اشتباه در شلیک موشک به هواپیمای مسافربری اوکراینی، این سازه ذهنی را در افکار عمومی ایرانیان پررنگ کرد که برای ساختن روایت هیچ حد و مرزی میتواند به رسمیت شناخته نشود و برخی اجزای اراده کشور میتوانند دست به دست هم بدهند و در چشم مخاطب نگاه کنند و اصرار کنند که اصلا چنین اتفاقی شدنی نیست!
ضربه آن روایت سازی نیمه رسمی به حیثیت «رسانه ملی» و «روایت رسمی» شاید با هیچ حادثه و اتفاق دیگری قابل قیاس نباشد.
۴. سازه ذهنی «باند امنیتی»
در یک دهه اخیر، چهرههایی از روایت سازیهای امنیتی سخن گفتهاند که روزگاری نه چندان دور، مورد اعتمادترین چهرهها برای نهادهای رسمی بودهاند.
محمود احمدینژاد با سابقه ۸ سال ریاست جمهوری و محمد سرافراز با سابقه ۱۲ سال معاونت برونمرزی و ۳ سال ریاست در سازمان صداوسیما از مشهورترین چهرههایی هستند که درباره اقدامات خارج از عرف امنیتی ادعاهایی را مطرح کردند و تا جایی که میدانیم هیچگاه این ادعاها نه تکذیب شده و نه مورد رسیدگی قرار گرفته است.
بنا بر همین روایتها، اینکه چهرههای سابق و لاحق امنیتی میتوانند اقداماتی خارج از فعالیتهای رسمی دستگاههای مربوطه را سامان دهند و اجرا کنند، حداقل برای کسانی باورپذیر است.
***
به این فهرست میتوان چندین بند دیگر افزود؛ برای نمونه مرور ادعاهای نمایندگان مجلس به ویژه در جلسات رای اعتماد به وزیران پیشنهادی با صبغه امنیتی در چهار دوره اخیر یا ادعاهای به تواتر نقل شده درباره کار و بار فرزند دبیر اسبق شورای عالی امنیت ملی، اطلاعات درز پیدا کرده به رسانهها درباره رقابت دستگاههای امنیتی، ماجرای اعتراف اجباری چند شهروند درباره بمبگذاری منجر به شهادت حسن طهرانیمقدم و… به علاوه مجموعهای از شکستهای مکرر اطلاعاتی و امنیتی در دهه اخیر، همه و همه، جایگاه دستگاههای امنیتی در ذهن جامعه را تنزل داده است.
این همان جایی است که گزاره «کار خودشونه» و هر گزاره دیگری با مضمون ضعف نظام امنیتی کشور، با قوت و قدرت کار میکند.
بنا بر آنچه آمد میتوان رئیسجمهور پزشکیان را خطاب قرار داد و از او خواست دستور انتشار عمومی آن گزارشها، اطلاعات، آمار و مستنداتی را بدهد که منتخب بخشی از ملت ایران را به این اطمینان رسانده است که نه غدههای سرطانی در دستگاههای امنیتی، نه عوامل خودسر و آتش به اختیار و نه تحریکات باند امنیتی، هیچیک در حوادث دی ماه نقش و دخالت نداشته است.
غیر از این باشد، چه آقای شکوریراد بگوید و چه نگوید، بخش بزرگی از این جامعه، حتی اهل انصاف هم به گزاره «کار خودشونه» باور خواهد داشت چون نشانههای متعددی از آن را در ناخودآگاهش میشناسد.
انتهای پیام